تبليغاتX
کشکول فرهنگ و هنر

پیام تبریک استاد بی همتای آواز ایران، استاد شجريان به اصغر فرهادی... 

دهم اسفند ۱۳۹۰

 

جناب اصغر فرهادی


در این زمانه استعداد کش هنر ستیزی که همه درها به روی هنرمندان و نویسندگان و سینما گران آزاد اندیش جز یک در بسته است شما و همکارانتان با دست خالی شیرین کاشتید و شگفتی آفریدید و جایزه ارزنده اسکار فیلم زیبای جدایی نادر از سیمین را در سال ۲۰۱۲ با همه رقابتهای تنگاتنگ سینماگران جهان برای مردم خود به ارمغان آوردید.
جناب فرهادی شما با کارگردانی و تهیه این فیلم، وجدان و شرف طبقه تنگدست مردم نجیب ایران را به جهانیان شناساندید که به مراتب از دریافت جایزه اسکار مفیدتر بود.
درود به شرفت  درود به پشتکار و شهامتت. مفتخرم به یکایک همکاران شما و بازیگران که شگفتی آفریدند، سرکارخانم لیلا حاتمی، ساره بیات، سارینا فرهادی و جنابان پیمان معادی، شهاب حسینی و شهبازی و فیلم بردار آقای محمود کلاری آفرین و تبریک بگویم.


سرفراز و برقرار باشید

محمدرضا شجریان

نوشته شده توسط کاظم کمالی در جمعه دوازدهم اسفند 1390 ساعت 5:30 بعد از ظهر | لینک ثابت |

http://www.cinemakhabar.ir/Picture/20120221172716_13.gif


آلبوم «حلقه مقام» اثری جدید است که به یاد خلیفه میرزا آغه غوثی از هنرمندان صاحب نام موسیقی کردستان و برپایه فرم گروه نوازی در ساز مقامی و البته شهری شده دف برای مخاطبان موسیقی عرضه شده است. به گزارش روابط عمومی مرکز موسیقی حوزه هنری، ایمان لطفی کلهر، محسن نقی‌نژاد، مجید آهنگر، یاشار شاه منصوری، نادر هویدا، بهروز قهاری، هادی چمنی، فرید حیدریان، مهدی غلام‌زاده، محمد بردیده، علی اصغر بهین، امین دادوری، نگین مشتاق، فرزان فرهنگی، کیمیا کلانتری، اسماعیل علیخواه، مهناز حسینی، ولی الله آسیابی، سمیه معصومی، حمید فراهانی، نفیسه جلالی، پیمان سیمانی، فرانه منصوری، هومن یک زمان، عسل ملک‌ زاده، روزبه آقاجانی، توران کارگر و مهرداد کریم خاوری ازهنرمندانی هستند که دراین آلبوم به دف نوازی پرداخته‌اند. مهرداد کریم خاوری، آهنگساز این آلبوم، در یادداشتی به مناسبت انتشار این آلبوم، ریتم را یکی از دلایل جذابیت موسیقی نسبت به هنرهای دیگر دانسته و گفته است: «در موسیقی ضربی تنوع ریتم آن قدر چشمگیر است که باعث شده این شکل از موسیقی از جذابیتی ویژه نسبت به انواع دیگر موسیقی برخوردار باشد.» وی درباره این آلبوم آورده است: «مجموعه حاضر اثری است ضربی و ریتمیک و سعی بر آن شده که قطعات برپایه مقام‌های دف نوازی و با نگاهی پست مدرن تنظیم شود. البته در ساخت این اثر توجه به دو منظر حائز اهمیت بوده است. اول: در موسیقی کهن ریتم به شکل ایقاع و ادواری بوده و بنابراین تعداد نفرات دور موسیقایی را مشخص می‌کردند. اگر یک یا چند دور از این ادوار را که شامل چندین موتیف است تکرار نماییم و در بخش‌هایی ضد ضرب و سنکپ را در این موتیف‌ها قرار دهیم در حقیقت حالت‌های روحی مختلفی را از یک یا چند موتیف می‌توانیم بشنویم که برای شنونده جذاب خواهد بود و جملات ریتمیک مختلفی را با تمپوی ثابت می‌شنویم.

دوم: اگر ریتم‌هایی که در خانقاه اجرا می‌شود با علم روز موسیقی و همچنین موسیقی ادواری به در ستی در کنار هم قرار گیرند و در مجموع تقابل اصول سنتی و مدرن به درستی اجرا شود نتیجه‌ای پست مدرن را در برخواهد داشت که چنین سبکی امروزه نه تنها در موسیقی بلکه در دیگر هنر‌ها نیز مورد توجه هنرمندان است.» کریم خاوری با اشاره به ضبط شدن بیشتر قطعات این اثر به صورت آنسامبل خاطر نشان کرده است: «ویژگی این روش حضور و اجرای همزمان همه نوازندگان در استودیو است که باعث شده چنین قطعاتی حاوی حس خوبی از لحاظ شنیداری باشند.» وی درپایان از مرکز موسیقی حوزه هنری به خاطر حمایت همواره از موسیقی مقامی و محلی ایران و این بار ازگروه دف نوازان مشتاق، قدردانی کرده است. پیش از این آلبوم «حلقه هستی» نیز توسط مرکز موسیقی حوزه هنری از این هنرمند منتشر شده است.

نوشته شده توسط کاظم کمالی در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ساعت 5:9 بعد از ظهر | لینک ثابت |

ارسلان كامكار بعداز 29 سال؛ در گزينش ارشاد رد شد

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2012/01/arsalan.jpg


ارسلان كامكار در گزينش وزارت ارشاد رد شد. كامكار با اعلام اين خبر به خبرنگار ايلنا گفت: من از زمان انقلاب يعني سال 57 تاكنون در اركستر سمفونيك تهران فعاليت مي‌كردم؛ هر چند چند سال اول؛ قرارداد نداشتم اما نزديك به 29 سال است كه قرارداد مكتوب و رسمي دارم. وي افزود: امسال بايد بازنشست مي‌شدم اما بعداز 29 سال فعاليت رسمي از من خواستند كه با گذر از گزينش وزارت ارشاد دوباره مرحله پذيرش را سپري كنم و در نهايت من را رد كردند. ارسلان كامكار در پاسخ به اين پرسش كه چگونه وارد اركستر سمفونيك شده است، گفت: در سال 59 یا 60 بود که در دانشکده هنرهای زیبا درس می‌خواندم. در آن زمان آقای کامبیز روشن روان برای اجرای قطعه «جمعه خونین» احتیاج به چند نوازنده کمکی داشت؛ به همین خاطر من به همراه چند نوازنده دیگر برای اجرای این قطعه به ارکستر سمفونیک دعوت شدیم. آن زمان مایستر ارکستر یک نوازنده آمریکایی بود. من از جو ارکستر خوشم آمد و بعد از سه چهار ماه امتحان دادم و در ارکستر ماندگار شدم. اين نوازنده ويلن در پاسخ به اين پرسش كه از چه زمان مايستر اركستر سمفونيك است، خاطرنشان كرد: حدودا 24 سال است. يعني از زمانی که آقای حنانه فوت کردند و ما برای بزرگداشت وی؛ قرار بود به رهبری فریدون ناصری برنامه‌ای اجرا کنیم. آقای لشکرلو هم یکی از قطعات آقای حنانه را به‌ عنوان سولیست ویولن زد. در آن هنگام به پیشنهاد نوازندگان ارکستر به عنوان مایستر انتخاب شدم. اين آهنگساز با اشاره به اينكه وي از شوراي اركستر سمفونيك درجه هنري هم گرفته است، خاطرنشان كرد: اين درجه به منظور افرايش حقوق من بوده است اما هنوز وزارت ارشاد اين درجه را نيز تاييد نكرده است. ارسلان کامکار در سال ۱۳۳۹ در سنندج به دنیا آمد. او مقدمات موسیقی را نزد پدرش، حسن کامکار، فراگرفت. او در خردسالی در سنندج با گروه‌های مختلفی که توسط پدرش سرپرستی می‌شد، به اجرای کنسرت می‌پرداخت. کامکار، پس از چندی به تهران سفر کرد و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران فراگیری موسیقی را ادامه داد. وی پس از تکمیل دروس موسیقی، به‌ عنوان نوازنده ویلن، همکاریش را با ارکستر سمفونیک تهران آغاز کرد. ارسلان علاوه بر نوازندگی ویولن کلاسیک، در عود نوازی نیز بسیار چیره‌ دست است. از مهمترين آثار اين آهنگساز مي‌توان به آلبوم‌هايي نظير به یاد علی اصغر کردستانی، زردی خزان، سوئیت سمفونیک افسانه سرزمین پدری‌ام، سرود ایران، شوریده دل، سوئیت سمفونیک کردی، کنسرتینو کمانچه (با همکاری اردشیر کامکار)، شباهنگام (با همکاری هوشنگ کامکار روی اشعار نیما یوشیج)، جاده ابریشم، موسیقی متن فیلم مادر (به کارگردانی علی حاتمی)، موسیقی متن فیلم آوازهای سرزمین مادری‌ام (به کارگردانی بهمن قبادی)، آلبوم خاک، نغمه خراسانی، نغمه صلح و آلبوم ئه وین و ...اشاره كرد.

نوشته شده توسط کاظم کمالی در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 1:4 قبل از ظهر | لینک ثابت |

Lotfi کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی

شش سال از روزهایی که محمدرضا لطفی به ایران بازگشت، می‌گذرد.روزهایی که نوید آینده‌ای روشن را برای موسیقی ایران می‌داد. روزهای امید بود و شوق.همه جا سخن از جمع شدن دوباره اساتید موسیقی ایران و خلق دوباره آثار ماندگار و بدیع بود.خیال اتحاد مجدد به ذهن‌ها رسید… زهی خیال باطل!
 
وطنم ایران، ای عاشقان و کنسرت‌های گروه شیدا و دیگر مجموعه‌ها از لطفی به بازار آمد؛ ولی هیچکدام راست پنجگاه، به یاد عارف، عشق داند و… نشد.این آثار به سرعت از یاد علاقه‌مندان رفت و آنطور که باید مورد اقبال دوستداران موسیقی ایرانی قرار نگرفت.
 
همزمانی بازگشت لطفی به ایران با برگزاری  انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و حرف و حدیث‌های مختلف پیرامون آن، اظهارات عجیبش در محافل و مجامع مختلف، از جشنواره موسیقی فجر و گفته‌هایش درباره کمانچه و کمانچه نوازان گرفته تا مصاحبه‌های جنجالی‌‌اش، همچنین نیش و کنایه‌هایی که در چند سال اخیر به هم‌قطاران و همکاران سابق و از همه مهمتر دوستان گذشته خود عرضه می‌دارد، اکنون لطفی را به اعماق حاشیه رانده. اما آخرین گل‌واژه‌های استاد بازخوردهای بیشتری نسبت به صحبت‌های قبلی‌اش داشت.از نمونه این بازخوردها می‌توان به این متن اشاره کرد.از اهالی و نزدیکان موسیقی ایران و کسانی که معمولاً پیکان صحبت‌های محمدرضا لطفی آنان را نشانه گرفته هم فکر می‌کنم این اولین بار است که (آنچنان که در ادامه می‌خوانیم) کسی واکنش صریح و رسمی داده باشد.
 
آوا مشکاتیان دختر زنده یاد پرویز مشکاتیان، سکوت را شکست و دیروز متنی را در جواب به آخرین صحبت‌های محمدرضا لطفی و در مقام دفاع از پدر و پدربزرگش نوشت که در ادامه می‌خوانیم :
 
AvaMeshkatian کم‌لطفیِ لطفی، یادداشتی از آوا مشکاتیان خطاب به محمدرضا لطفی
 
به سالِ پار، نگاشتم چند خط و نبرد‌م حتی نامی‌ از کسی‌ که زمانی‌ زخمه‌هایش بر تارهای تار می‌توانست دلت را بلرزاند، ترنمی به چشمانت بنشاند و بی‌خویش‌ات کند در این روزگار همه خویش‌پرست! اما در این هنگام به روشنی می‌گویم که می‌خواهم از کم ‌لطفیِ لطفی‌ بگویم؛ بر خودش، هنرش، مردمانش و رفیقان و همرهانش.
 
استاد لطفی! اگر شما حرمت بزرگوار پدرم ندانستی، من دختِ خاندانی‌ام که حرمت می‌شناسند، پس هنوز می‌خوانمت استاد! قضاوتِ بودن یا نبودنش یا بهتر بگویم استاد ماندنِ شما بماند برای تاریخ.
 
هنوز به یاد دارم شوقی را کز آمدن شما در چشمان مهربان پدرم دیدم. به یاد دارم ظهری را که به دیدارتان آمد به رسم رفاقتِ دیرین. پدرِ من هیچ‌گاه «رفیق» را «سیاسی» نکرد!! چیزی که شما بودید. و اکنون از معنای‌ هر دو باز ماندید. که دگر نه پیرو آن فکرید کز برایش از این سرزمین گریختید و نه معنای‌ حقیقی رفیق را می‌دانید. و خوش به روزگار من و آئین که تا هستیم، سرمی‌افرازیم به غرور از حرمت‌ مردمی که پرویز می‌دانست.
 
باری، او رفت با دستان هنرمندش و ماند نغمات زیبایش. و شما؛ همان دوست که پرویز آن همه دوستش می‌داشت، نه تنها کلامی به مهر برای خاندان من ننگاشتید در آن هنگام سوگ، که آن کذب‌های خنده‌آور گفتید. تا این ‌جا نیز در قاموس من به جز سکوت نبود، اما این بار آتش‌بیار معرکه‌ای شدید که نباید. پس برايتان مرور می‌کنم  چیزهایی را که نمی‌دانید یا نمی‌خواهید که بدانید.

آوا مشکاتیان

 
خاطره‌ به چالش کشیدن «بیداد» در مجلس وقت و آن همه اذیّت را به یاد دارید؟ به یاد دارید که پدرم و همراهانش ساز را به سان سلاح باید با مجوز حمل می‌کردند؟ می‌دانید چند ساز هنرمندان این سرزمین در آن سال ‌ها شکست؟  چند ساعت موسیقی ضبط شده به خونِ دل، پاک شد؟ به یاد دارید کنسرت‌هایی را که در میان اجرا، هنرمندان‌مان را از روی سن پایین می‌کشیدند؟ آن سال‌ها شما در گوشه‌ای از دنیا آرام گرفته بودید!
 
استاد لطفی، اگر شما یادتان نیست به خاطرتان می‌آورم که در اوایل انقلاب آن‌قدر بعضی‌ تندرو بودند که باید سِلفون روی کاست‌های سونی را می‌سوزاندی! بیداد در این هنگام منتشر شد. در همین محیطی‌ که شما خیلی راحت از آن سخن می‌گویید. بعد از سه دهه، در هنگامی که هنرمندان این سرزمین خون دل‌ها خوردند تا بخشی، تنها بخشی از حقوق‌شان را باز پس گیرند، آمدید گفتید که هیچ کس هیچ کاری نکرده است. اگر از خاطرات رنجش‌های گونه‌گون در این سال‌ها بگویم، می‌شود کتاب نوشت. از خاطراتی که اگر بگویی، می‌شود جار زدن و جلب توجّه! پس بماند برای دلم.
 
آن‌قدر ضد و نقیض میان گفته‌های شما هست که نمی‌دانم کدام را باید به چالش کشید.گویی خود نیز نمی‌دانید چه می‌خواهید! بر محمدرضای شجریان خرده گرفته ‌اید که دردش موسیقی‌ نیست و نمی‌خواهد یک جریان فرهنگی‌ باشد. مرور کنید مصاحبه‌هايتان را. شما به همه و جزییات زندگی‌ همه کار داشتید و از همه سخن گفتید و به راستی‌ آن‌قدر که سنگ خودتان را به سینه زدید که من چنین و چنان، چه‌قدر سنگ موسیقی‌ را به سینه زدید؟ شاید نمی‌دانید اما بسیاری را می‌شناسم که عاشقانه دوستتان داشتند و اکنون از گفته‌های شما خجل‌ اند.
 
استاد لطفی، آوا موسیقی شما را به چالش نمی‌کشد، اما می‌تواند راوی خاطره‌ای از مردی باشد که هنوز مردمانش اشک‌ ‌به‌ ‌گونه و گاهی‌ هم سماع‌کنان به نغماتش گوش می‌کنند.
 
شبی‌ که پدرم به کنسرت شما آمد و از نیمه‌ کنسرت به خانه بازگشت. تا صبح غمگین در خانه قدم‌ زد. گاهی بغض داشت. هنگامی که رسید از راه، نشست. طبق عادت و به هنگام تاٌثر زیاد، دو دست بر پیشانی گذاشت و سر به زیر افکند. پرسیدم چرا این‌قدر زود آمدید؟ خوبید؟ با نگاهی‌ همه غم و صدایی گرفته گفت: «آوا، امشب احساس می‌کردم لطفی دارد روی سِن، خودش را پیش چشم همگان دار می‌زند…»
 

آوا ـ  ۲ آذرماه ۱۳۹۰
نوشته شده توسط کاظم کمالی در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 1:3 قبل از ظهر | لینک ثابت |

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2011/11/Multimedia_pics_1390_8_photo_4270.jpg

شهرام ناظری بار دیگر با همراهی گروه «فردوسی»، نوای حماسی شاهنامه را در هم‌اندیشی هزارمین سال ‌سرایش «شاهنامه» در دانشگاه تهران سر داد.

هم‌اندیشی هزارمین سال سرایش «شاهنامه» با عنوان «مسیحای پارسی» 30 آبان‌ماه از سوی سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی برگزار شد و در بخش پایانی آن گروه فردوسی و شهرام ناظری به صحنه رفتند.

در ابتدای این اجرا، دانشجویان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران با لوح‌ تقدیر از شهرام ناظری و اعضای گروه فردوسی تقدیر کردند. سپس ناظری بیت‌های آغازین داستان «بیژن و منیژه» را با سه‌تار تک‌نوازی و تک‌خوانی کرد.

«شبی چون شبح روی شسته به قیر / نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر»

سپس شوالیه آواز ایران با همراهی گروه فردوسی داستان «ضحاک ماردوش» ‌و «قیام کاوه آهنگر» در شاهنامه را با طنین موسیقی حماسی روایت کردند.

ناظری در بخشی از مراسم درباره اجرای خود از شاهنامه فردوسی گفت:‌ این موسیقی بر اساس ساز‌های مقامی است. در موسیقی اقوام ایرانی شاهنامه حضور دارد؛ اما در موسیقی سنتی ما نیست. در مناطق مختلف ایران هنوز شاهنامه هست و قرن‌ها قبل، شاهنامه‌خوانی رایج بوده و در 200 سال اخیر کم شده و به جایی رسیده که از موسیقی سنتی حذف شده است.

این هنرمند افزود: از کودکی به دلیل علاقه‌ام به ادبیات و به ویژه ادبیات حماسی و عرفانی که دو ستون اصلی ادبیات ایران است، به این موضوع جذب شدم و چون در موسیقی ما حضور نداشت، به دنبال آن و به دنبال لحن‌های حماسی رفتم و در حد بضاعتم روی این موضوع کار کردم. از چهار سال پیش تا کنون چند نوع شاهنامه را خواندم که یکی از آن‌ها، شاهنامه مقامی است.

ناظری تصریح کرد: چهار سال پیش که می‌خواستم شاهنامه را اجرا کنم، جو مناسبی حاکم نبود؛ اما اخیرا به خاطر مدیریت سالم‌تر در مراکز موسیقی راه هموارتر شده و سال گذشته برای اولین‌بار توانستم این کار را انجام دهم. در سه سال گذشته که در خارج از ایران شاهنامه اجرا کردم، تأسف می‌خوردم که چرا نمی‌شود این کار را در کشورم انجام دهم.

او حضورش در این مراسم را به خاطر دانشجویان دانست و افزود: امیدوارم سال‌های آینده سالن مناسب موسیقی در دانشگاه تهران ایجاد شود و ما بتوانیم به این‌جا بیاییم و با کیفیت بهتری برنامه اجرا کنیم.

نوشته شده توسط کاظم کمالی در جمعه چهارم آذر 1390 ساعت 1:2 قبل از ظهر | لینک ثابت |